داستان انگلیسی, داستان انگلیسی با ترجمهداستان کوتاه انگلیسی

 

cowboy

A cowboy rode into town and stopped at a saloon for a drink. Unfortunately, the locals always had a habit of picking on strangers. When he finished his drink, he found his horse had been stolenHe went back into the bar, handily flipped his gun into the air, caught it above his head without even looking and fired a shot into the ceiling. “Which one of you sidewinders stole my horse?!?!? ” he yelled with surprising forcefulness. No one answered. “Alright, I’m gonna have another beer, and if my horse ain’t back outside by the time I finish, I’m gonna do what I done in Texas! And I don’t like to have to do what I done in Texas! “. Some of the locals shifted restlessly. The man, true to his word, had another beer, walked outside, and his horse had been returned to the post. He saddled up and started to ride out of town. The bartender wandered out of the bar and asked, “Say partner, before you go… what happened in Texas?” The cowboy turned back and said, “I had to walk home

 

گاوچران

گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی ، کنار یک مهمان‌خانه ایستاد . بدبختانه ، کسانی که در آن شهر زندگی می‌کردند عادت بدی داشتند که سر به سر غریبه‌ها می‌گذاشتند . وقتی او (گاوچران ) نوشیدنی‌اش را تمام کرد ، متوجه شد که اسبش دزدیده شده استاو به کافه برگشت ، و ماهرانه اسلحه‌ اش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک کرد . او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد : « کدام یک از شما آدم‌های بد اسب منو دزدیده؟!؟! » کسی پاسخی نداد . « بسیار خوب ، من یک آب جو دیگه میخورم ، و تا وقتی آن را تمام می‌کنم اسبم برنگردد ، کاری را که در تگزاس انجام دادم انجام می‌دهم ! و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم! » بعضی از افراد خودشون جمع و جور کردن . آن مرد ، بر طبق حرفش ، آب جو دیگری نوشید، بیرون رفت ، و اسبش به سرجایش برگشته بود . اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت . کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید : هی رفیق قبل از اینکه بری بگو ، در تگزاس چه اتفاقی افتاد ؟ گاوچران برگشت و گفت : مجبور شدم پیاده برم خونه.

 

داستان انگلیسی, داستان انگلیسی با ترجمه داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی

 

The lump of gold

Paul was a very rich man, but he never spent any of his money.

He was scared that someone would steal it.

He pretended to be poor and wore dirty old clothes.

People laughed at him, but he didn’t care.

He only cared about his money.

One day, he bought a big lump of gold.

He hid it in a hole by a tree.

Every night, he went to the hole to look at his treasure.

He sat and he looked.

‘No one will ever find my gold!’ he said.

But one night, a thief saw Paul looking at his gold.

And when Paul went home, the thief picked up the lump of gold, slipped it into his bag and ran

away!

The next day, Paul went to look at his gold, but it wasn’t there.

It had disappeared!

Paul cried and cried!

He cried so loud that a wise old man heard him.

He came to help.

Paul told him the sad tale of the stolen lump of gold.

‘Don’t worry,’ he said.

‘Get a big stone and put it in the hole by the tree.’

‘What?’ said Paul.

‘Why?’

‘What did you do with your lump of gold?’

‘I sat and looked at it every day,’ said Paul.

‘Exactly,’ said the wise old man.

‘You can do exactly the same with a stone.’

Paul listened, thought for a moment and then said, ‘Yes, you’re right. I’ve been very silly. I

don’t need a lump of gold to be happy!’

تکه ی طلا

پاول مرد بسیار ثروتمندی بود اما هیچ وقت از پولهایش خرج نمی کرد.

او می ترسید که کسی آن را بدزدد.

وانمود می کرد فقیر است و لباسهای کثیف و کهنه می پوشید.

مردم به او می خندیدند ولی او اهمیتی نمی داد.

او فقط به پولهایش اهمیت می داد.

روزی یک تکه بزرگ طلا خرید.

آن را در چاله ای نزدیک یک درخت مخفی کرد.

هر شب کنار چاله می رفت تا به گنجش نگاه کند.

می نشست و نگاه می کرد.

می گفت: «هیچکس نمی تونه طلای منو پیدا کنه!»

اما یک شب دزدی پاول را هنگام نگاه به طلایش دید.

و وقتی پاول به خانه رفت دزد تکه ی طلا را برداشت، آن را درون کیسه اش انداخت و فرار کرد!

روز بعد، پاول رفت تا طلایش را نگاه کند اما طلا آنجا نبود.

ناپدید شده بود!

پاول شروع به داد و بیداد و گریه و زاری کرد!

صدایش آنقدر بلند بود که پیرمرد دانایی آن را شنید.

او برای کمک آمد.

پاول ماجرای غم انگیز تکه طلای به سرقت رفته را برایش تعریف کرد.

او گفت: «نگران نباش.»

«سنگ بزرگی بیار و توی چاله ی نزدیک درخت بذار.»

پاول گفت: «چی؟»

«چرا؟»

«با تیکه طلات چیکار می کردی؟»

پاول گفت: «هر روز میشستم و نیگاش می کردم.»

پیرمرد دانا گفت: «دقیقا».

«می تونی دقیقا همین کارو با یه سنگ هم بکنی.»

پاول گوش داد و کمی فکر کرد و بعد گفت: «آره راست میگی. چقدر نادون بودم. من واسه خوشحال بودن نیازی به تیکه طلا ندارم که!»

 

داستان انگلیسی, داستان انگلیسی با ترجمهداستان انگلیسی

 

Mr. robinson never Went to a dentist

Mr. robinson never Went to a dentist, because he Was afraid.

but then his teeth began hurting a lot, and he went to a dentist.

The dentist did a lot of work in his mouth for a long time.

On the last day Mir Robinson Said to him: “How much is all this Work going to cost?”

The dentist said,: “Twenty-five pounds,”

but he did not ask him for the money.

After a month Mir Robinson phoned the dentist and said: “You haven’t asked me for any money for

your Work last month.”

“Oh,” the dentist answered, “I never ask a gentleman for money.”

“Then how do you live?”Mr Robinson asked.

“Most gentlemen pay me quickly,” the dentist said, “but Some don’t.

I wait for my money for two months, and then I say, “That man isn’t a gentleman,” and then I ask

him for my money”

آقای رابینسون به دلیل ترس، تا به حال پیش دندان پزشک نرفته بود.

اما روزی دندانش به شدت درد گرفت و او پیش یک دندان پزشک رفت.

برای مدت زیادی دندان پزشک روی دندانش کار کرد.

روز آخر، آقای رابینسون به دندان پزشک گفت: “دستمزد تمامی این کارهای شما چقدر است؟”

دندان پزشک گفت: “۲۵ پوند می شود.”

اما او از آقای رابینسون تقاضای پول نکرد.

یک ماه بعد، آقای رابینسون با دندان پزشک تماس گرفت و گفت: “شما دستمزد ماه گذشته ی خود را نگرفته اید.”

دندان پزشک پاسخ داد: “آه، من هرگز از انسانهای نجیب دستمزد نمی گیرم.”

آقای رابینسون پرسید: “پس چطور زندگی خود را اداره می کنید؟”

دندان پزشک گفت: “بیشتر انسانهای شریف پول من را به سرعت پرداخت می کنند، اما برخی نه.

من دو ماه برای دریافت پولم صبر می کنم و بعد از آن می گویم: “آن مرد نجیب نیست و از او درخواست پول می کنم.”

 

داستان انگلیسی, داستان انگلیسی با ترجمهداستان انگلیسی با ترجمه

 

 Harry’s Feet

One of Harry’s feet was bigger than the other. “I can never find boots and shoes for my feet,”

he said to his friend Dick.

“Why don’t you go to a shoemaker?” Dick said. “A good one can make you the right shoes.”

“I’ve never been to a shoemaker,” Harry said. “Aren’t they very expensive?”

“No,” Dick said, “some of them aren’t. There’s a good one in our village, and he’s quite cheap.

Here’s his address.” He wrote something on a piece of paper and gave it to Harry.

Harry went to the shoemaker in Dick’s village a few days later, and the shoemaker made him some

shoes.

Harry went to the shop again a week later and looked at the shoes. Then he said to the shoemaker

angrily, “You’re a silly man! I said, “Make one shoe bigger than the other,” but you’ve made one

smaller than the other!”

 

پاهای هری

یکی از پاهای هری از آن یکی بزرگتر بود. او به یکی از دوستانش به نام دیک گفت : من اصلا نمی توانم کفش و پوتینی اندازه پایم پیدا کنم.

دیک گفت : چرا پیش یک کفش‌دوز نمی‌روی؟ یک کفش دوز خوب کفشی اندازه پاهایت می دوزد.

هری گفت : من تا به حال به کفش دوز مراجعه نکرده‌ام. خیلی گران نمی شود؟

دیک گفت : نه. بعضی از آنها گران نیستند. یک کفش دوز خوب و نسبتا ارزان در روستای ما هست. این هم آدرس اوست. دیک یک چیزهایی روی کاغذ نوشت و به هری داد. چند روز بعد هری به کفش دوزی روستای دیک رفت و کفشی برای او دوخت.

هفته بعد هری دوباره به مغازه رفت و به کفشهایش نگاه کرد. بعد با عصبانیت به کفش دوز گفت : تو احمقی! من گفتم : کفشی بدوز که یک لنگه‌اش بزرگتر از دیگری باشد اما تو یکی را کوچکتر از دیگری دوختی.

 

داستان انگلیسی, داستان انگلیسی با ترجمهداستان انگلیسی ساده

 

Frogs

A group of frogs were traveling through the Woods.

Two of them fell into a deep pit.

When the other frogs saw how deep the pit Was, they told the two frogs that they Were as good as

 dead.

The two frogs ignored the comments and tried to jump up out of the pit with all their migh.

Finally, one of the frogs took heed to what the other frogs Were Saying and gave up.

He fell down and died.

The other frog continued to jump as hard as he could.

Once again, the crowd of frogs yelled at him to stop the pain and just die.

He jumped even harder and finally made it out.

When he got out, the other frogs said: “Did you not hear us?”

The frog explained to them that he was deaf.

He thought they were encouraging him the entire time.

This Story teaches two lessons.

There is power of life and death in the tongue.

encouraging word to someone Who is down can lift them up and help them make it through the day.

A destructive Word to Someone who is down can be What it takes to kill them.

So, be careful of What you say.

 

گروهی از قورباغه ها، در حال عبور از جنگل بودند.

دو تا از قورباغه ها، داخل گودال بزرگی افتادند.

هنگامی که قورباغه های دیگر متوجه شدند که گودال چقدر عمیق است، به دو قورباغه ی دیگر گفتند که آنها دیگر می میرند.

آن دو قورباغه، توجهی به صحبتهای آنها نکردند و تلاش نمودند تا با همه ی توانشان از گودال به بیرون بپرند.

سرانجام، یکی از آن دو قورباغه به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند عمل کرد و دست از تلاش برداشت.

او به زمین افتاد و مرد.

قورباغه ی دیگر تا جایی که توان داشت برای بیرون پریدن، به تلاش خود ادامه داد.

بار دیگر، بسیاری از قورباغه های دیگر با فریاد کشیدن از او خواستند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد.

او حتی با شدت بیشتری پرید و سر انجام بیرون آمد.

وقتی بیرون آمد، قورباغه های دیگر گفتند: “آیا صدای ما را نمی شنیدی؟”

قورباغه به آنها توضیح داد که وی ناشنوا بوده است.

او فکر می کرد، در تمام این مدت آنها او را تشویق می کردند.

این داستان، دو درس را می آموزد.

قدرت مرگ و زندگی در زبان است.

استفاده از یک واژه ی دلگرم کننده در مورد کسی که غمگین است می تواند باعث پیشرفت وی شود و کمک کند که فرد در طول روز سرزنده بماند.

استفاده از یک واژه ی مخرب در مورد کسی که غمگین است می تواند موجب مرگ وی شود.

بنابراین، مواظب آنچه می گویید باشید.

 

داستان ترسناک برای نوجوانان, داستان ترسناکداستان ترسناک واقعی

 

داستان ترسناک/ پرستار بچه 

داستان پرستار بچه داستانی ترسناک است که بر اساس یک افسانه شهری در مورد دختر جوانی است که یک شب هنگامی که از دو کودک نگهداری می کرد یک تماس تلفنی مشکوک از یک مرد غریبه دریافت می کند.

 

دختری جوان بود که به شغل نیاز داشت ، توانست در یک خانه بزرگ و دور و قدیمی ، به عنوان پرستار بچه کار پیدا کند. پدر و مادر بچه ها آن شب برای دیدن فیلمی به بیرون رفتند و بچه ها را به پرستار خود سپردند.

 

پرستار وقتی دیروقت شد بچه ها را به رختخواب برد و خواباند و بعد از آن برای تماشای تلویزیون به طبقه پایین رفت. که ناگهان صدای زنگ تلفن را شنید، وقتی جواب تلفن را داد ، تمام آنچه که شنید نفس نفس زدن سنگین بود و صدای مردی که از او پرسید: “آیا به بچه ها سرزده ای؟”

 

با ترس ، تلفن را سر جایش گذاشت و سعی كرد خودش را متقاعد كند كه این فقط كسی است كه با او شوخی می كند. او دوباره به تماشای تلویزیون برگشت اما حدود 15 دقیقه بعد دوباره تلفن زنگ زد. وقتی گوشی را برداشت و آن طرف خط صدای خنده وحشتناکی شنید. سپس همان صدا پرسید: “چرا بچه ها را چک نکردی؟”

 

پرستار تلفن را محکم سرجایش کوبید. دختر بیچاره ترسیده بود و بلافاصله با پلیس تماس گرفت. اپراتور ایستگاه پلیس به پرستار گفت که اگر مرد دوباره زنگ بزند ، باید سعی کند تا صحبت را طولانی کند. این به پلیس زمان می دهد تا تماس را ردیابی کند.

 

چند دقیقه بعد ، تلفن برای سومین بار زنگ زد و وقتی پرستار به آن پاسخ داد ، دوباره صدای نفس سنگین را شنید. صدا در آن طرف خط گفت: ” تو باید بچه ها را بررسی کنی.” پرستار  به مدت طولانی به او می خندید و صحبت کرد تا تلفن را طولانی کند. او دوباره تلفن را قطع کرد و تقریباً بلافاصله ، دوباره زنگ خورد.

 

این بار اپراتور ایستگاه پلیس فریاد زد: “همین حالا از خانه بیرون برو! تماس ها از طبقه بالا است! ”

پرستار از ترس تلفن را به زمین انداخت و ناگهان صدای پایی را شنید که از پله ها پایین می رفت. بدون مکث و به سرعتی باورنکردنی، از خانه فرار کرد. درست در حالی که در را پشت سر خود بست ، دست یک مرد در مقابل شیشه دید. او فریاد زد و دقیقاً همان لحظه یک ماشین پلیس را دید و به سمت خیابان فرار کرد.

 

پلیس خانه را جستجو کرد و دو کودک را در طبقه بالا پیدا کرد که در یک کمد مخفی شدند و گریه می کردند و در اتاق خواب والدین ، ​​یک تبر خونین پیدا کردند که روی زمین کنار تلفن طبقه بالا قرار داشت. پنجره باز بود و پرده ها در نسیم تکان می خوردند. هیچ نشانی از دیوانه ای که تلفن کرده بود ، وجود نداشت. او شب هنگام رسیدن پلیس فرار کرده بود و موفق نشده بود طرح هولناکش برای کشتن دو کودک و پرستار بیچاره انجام دهد.

 

داستان ترسناک برای نوجوانان, داستان ترسناکداستان ترسناک جدید

 

داستان ترسناک / جن

جن داستانی ترسناک درباره دو پسر جوان است که شبانه در یک مزرعه ذرت چیزی وحشتناک می بینند.

 

دو پسر جوان به نام های ترور و ویل وجود داشتند. آنها بیشتر تعطیلات تابستانی خود را در مناطق مختلف شهر سپری می کردند و به دنبال کارهایی بودند که انجام دهند.

یک شب گرم اوت ، پسران در کنار جاده اصلی روی حصار نشسته بودند. در کنار جاده یک مزرعه ذرت وجود داشت. ناگهان ، ترور چیزی را در آن زمین دید. در تاریکی ، تشخیص آن دشوار بود و او فکر می کرد یک حیوان عجیب و غریب است.

 

او دوست خود را صدا كرد و به سمت چهره عجيب و غريب اشاره كرد. پیش خود گفت شاید او بتواند آن را ببینید. او مطمئن نبود ، اما چیز مرموز شبیه انسانی به نظر می رسید.

پسران سر خود را بالا بردند و با دقت نگاه کردند. آن موجود عجیب از سیاهی بیرون آمد و آرام آرام به لبه زمین رسید.

ترور و ویل به هم نگاه می کردند ، متعجب بودند.

ویلی پرسید: “این چی بود؟”

ترور پاسخ داد: “نمی دانم”

ترور و ویل سعی کردند فرار کنند ،اما آن موجود زودتر به آنها رسید و دستش را روی شانه ترور گذاشت ترور چرخید و خود را مستقیماً روبروی آن چهره منفور دید که به آن خیره شده است. او فریاد وحشتناکی کشید.

 

پوست پوسیده روی صورت آن در جاهایی کنده شده بود و استخوان زیر آن آشکار بود. برای لحظه ای ، فقط با سکوت به ترور خیره شد. سپس ، ناگهان بازوی او را گرفت. ترور احساس کرد که ناخن های آن در حالی که از چنگالش بیرون می آمد ، درون گوشتش می رود.

 

این دو پسر از حصار بیرون پریدند و از جاده فرار کردند و با وحشت فریاد کشیدند تا زمانی که به خانه های خود رسیدند. آنها سعی کردند به والدین و دوستانشان در مورد چیزی که آن شب دیده بودند ، بگویند ، اما هیچ کس حرف آنها را باور نکرد.

 

وقتی صبح روز بعد ترور از خواب بیدار شد ، خراشهای روی بازوی او هنوز آنجا بود. بعد از گذشت چند روز ، حالش بدتر و بدتر شد. ترور بیمار شد و والدینش او را به نزد پزشک بردند. پزشک پس از معاینه بازوی او ، به پسر گفت که آلوده است و به او قرص هایی داد که مصرف کند.

 

متأسفانه شرایط ترور رو به وخامت رفت. عفونت به کل بازوی او سرایت کرد و مدت زیادی نگذشت که گوشت وی پوسیده و از بین رفت. او را به بیمارستان منتقل کردند اما پزشکان نتوانستند کاری انجام دهند ، هیچ درمانی وجود نداشت. این عفونت در کل بدن او گسترش یافت.

 

به نظر می رسید که دیگر کاری از کسی بر نمی آید، او هر روز بدتر و بدتر می شد. پدر و مادرش فقط می توانند در كنار او بنشینند و گریه كنند ، هنگام تماشای پسر محبوبشان كه به آرامی در حال پوسیدن در مقابل چشمانشان بود.

 

در روزی که سرانجام ترور درگذشت ، ویل به بیمارستان آمد تا او را ببیند. وقتی پسر وارد اتاق بیمارستان شد و دید که ترور در رختخواب است ، او وحشت کرد. دوستش دقیقاً شبیه آن موجود وحشتناک بود.

 

 

داستان و رمان,دانلود رمان,رمانداستان و رمان

داستان و رمان ، روایت خلاقانه ذهن انسان از زندگی است؛ که جهان را شکل می دهد.

شاید حکایت آدم ها؛ در واقع آنچه رخ داده نیست، بلکه آن روایتی باشد که نقل می گردد.

داستان و رمان انواع گوناگونی دارند. یکی از محبوب ترین انواع آن ها، رمان های عاشقانه است که به وصف فراز و نشیب های عاطفی روابط انسانی می پردازد.

گابریل گارسیا مارکز بزرگ، نویسنده کلمبیایی، در کتاب بی نظیر خود، با عنوان “زنده ام که روایت کنم“، تمام وجود انسان را معطوف به روایت گری و نقل وقایع می داند.

روایت های گوناگون انسان از حوادث، ریشه تنوع بی حد و حصر داستان پردازی شده است.

داستان، تاریخچه ای دیرینه دارد و پیش از اختراع خط و حتی زبان، به روایت تصویر و آواها و سپس گفتار و نوشتار، وجود خود را در زندگی بشر تثبیت نمود.

به جرات می توان گفت: “داستان پردازی، مانند نقاشی، از کهن ترین هنرهای بشری است.”

داستان، هنری برگرفته از تخیل است
زبان روایت، چه کلمات باشد، چه تصاویر و چه حرکات، از تصور انسان سرچشمه می گیرد؛ حتی وقتی در حال روایت یک حادثه واقعی هستیم، باز هم تخیل ما، شاخ و برگ آن را می نگارد و بازتابی از جنس خلاقیت و خیال، ایجاد می کند.

سوال اینجا است که آیا داستان پردازی های ذهن ما، خالق حوادث است و یا حوادث ریشه داستان پردازی ذهن ما هستند؟

داستان پردازی، سبک ها، اشکال و محتواهای مختلفی را شامل می شود.

خاطره نویسی و یادداشت برداری روزانه، از جمله ابتدایی ترین و ساده ترین اشکال داستان نویسی است.

یکی از اشکال بسیار مرسوم و البته محبوب داستان پردازی، روایت به شیوه رمان است.

داستان، به اشکالی مانند داستان کوتاه، داستان بلند، رمان و … تقسیم می شود.

داستان و رمان,دانلود رمان,رمانداستان و رمان، روایت خلاقانه از زندگی است

تفاوت میان داستان و رمان چیست؟
هر داستانی، رمان نیست؛ اما هر رمانی، یک نوع داستان است.

این، بدان معنی است که رمان، زیر مجموعه سبک های داستان نویسی است.

رمان، گونه ای داستانی است که پیچیدگی های روایی زیاد و شخصیت های متعدد، دارد.
می توان گفت:
“طبق نظر جمال میرصادقی، نویسنده و پژوهشگر، رمان، مهم ترین و معروف ترین شکل تبلور یافته ادبی روزگار ما است.”

داستان بلند، یک گونه داستانی، با ویژگی هایی بین داستان کوتاه و رمان است. البته داستان بلند به رمان شباهت بیشتری دارد. داستان بلند، در واقع همان قصه است.

این طور که در تاریخ داستان نویسی، گفته می شود، اولین چهره از رمان، با داستان بلند “دن کیشوت” اثر “سروانتس”، بر صحنه داستان پردازی جهان، رخ نمود.

رمان، داستانی طولانی است برگرفته از وقایع با رنگ و بوی تخیل و در بردارنده محتوای ذهنی نویسنده که از چند حادثه و اتفاق، در توالی یکدیگر تشکیل شده است. این حوادث، به صورت بنیادی به یکدیگر مربوط می باشند و توالی آن ها از یک زمینه منطقی به تناسب داستان کلی، برخوردار است.

رمان، شکل منثور و طولانی نقل رویدادها است. در واقع طول رمان، هیچ محدودیتی ندارد.

انواع داستان و رمان
تقسیم بندی رمان تا امروز تنوع زیادی داشته است و همچنان با وجود بی کرانگی خیال انسان، انواع رمان، رو به گسترش و گوناگونی است.

اما در یک نگاه کلی، بر پایه تقسیم بندی متداول و عمومی، می توان رمان ها را بر مبنای دو اصل موضوع داستان و نیز شیوه نگارش و روایت آن، بخش بندی کرد.

تقسیم بندی رمان می تواند بر اساس موضوع آن باشد، مانند رمان احساسی (عاشقانه)، رمان اجتماعی، رمان تجربی، رمان تاریخی، رمان محلی، رمان تخیلی، رمان جنایی – پلیسی، رمان سیاسی، رمان روستایی، رمان رفتار، رمان روانی، رمان روانکاوانه، رمان حادثه، رمان پر سوز و گداز (تراژیک).

نوع دیگر تقصیم بندی رمان، بر اساس سبک نوشتاری آن است.
رمان حوادث: در این گونه رمان ها تکیه بر حوادث است
رمان شخصیت: که بر شخصیت های داستان، متمرکز است
رمان نامه ای: بر اساس نامه هایی که بین دو قهرمان داستان ردو بدل می شود پرداخت می شود.
رمان اندیشه: رمانی که بر اساس ایده ها، افکار و زاویه دید نویسنده، شکل می گیرد.
رمان، جریان سیالی از قصه های متوالی است که این سیالیت را هم از ذهن نویسنده و هم از ذهن خواننده (مخاطب) وام می گیرد. اینگونه است که جهان رمان، جهانی بدون مرز و بی انتها می گردد.

یکی از انواع رمان ها که طرفداران زیادی در جهان دارد، رمان های عاشقانه است.
این رمان ها که راوی حکایت های عاطفی روابط میان انسان ها است، در طول تاریخ، اشکال مختلفی پیدا کرده است.

از رمان های عاشقانه ساده در قدیم که با تمام فراز و نشیب هایی که اوج داستان را تشکیل می داد و بر یک خط سیر افقی اتفاق می افتاد و در نهایت به وصال خوب و خوش کنار هم می رسید تا آن هایی که با غم فراق به پایان می رسید و خواننده را در بهت عاشقانه ای باقی می گذاشت و نیز رمان های عاشقانه ای که در بطن داستانی دیگر، متجلی می شد. همه و همه از جمله رمان های عاشقانه هستند.

امروزه برای دسترسی به داستان ها و رمان های مختلف جهان، به خصوص آن ها که بیشتر مطرح هستند به راحتی می توان از سایت ها و اپلیکیشن های مختلفی که در زمینه معرفی و دانلود کتاب و نشریات فعالیت دارند، مانند سایت کتابچین و امثال آن، بهره مند شد.
داستان، موهبتی است تا جهان را از زبان دیگران، تجربه کنیم.

 

اخبار,اخبار سیاسی,شهاب الدین بیمقدار
یک عضو فراکسیون امید مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: اگر تعطیلی مانند سایر کشورها اجرایی نشود، سلامتی قشر عظیمی از جامعه تحت تاثیر قرار خواهد گرفت و مسائل اجتماعی و امنیتی بدنبال خواهد داشت.

شهاب الدین بیمقدار در گفت‌وگو با ایسنا، با تاکید بر ضرورت پیگیری و اجرای صحیح دستورات ستاد مقابله با کرونا، بیان کرد: متاسفانه دولت آنطور که باید در اجرای تصمیمات ستاد مقابله با کرونا محکم نیست. امروز ما شاهد فعالیت بانک ها و اداره ها هستیم و خود این امر باعث می شود تا مردم از خانه ها بیرون آمده و با وسایل شخصی یا عمومی در سطح شهرها تردد کنند که این امر در شرایط کنونی نگران کننده است.

 

وی در ادامه اظهار کرد: بنده در نامه ای به معاون پارلمانی رئیس جمهور نیز اعلام کردم که با این روند به اقتصاد ضربه سنگین تری وارد می شود. رهبران تمام کشورها سلامت مردم را در اولویت قرار داده و سیاست های سختگیرانه ای را برای مهار این ویروس به اجرا گذاشته اند.

 

نماینده مردم تبریز در مجلس تصریح کرد: متاسفانه صدا و سیما نیز تمرکز خود را بر روی مشکلات مردم آمریکا و اروپا گذاشته است در حالی که باید به تبیین دستورالعمل های ستاد مقابله با کرونا برای مردم بپردازد.

 

این عضو کمیسیون شوراها و امور داخلی در ادامه تاکید کرد: اگر تعطیلی مانند سایر کشورها اجرایی نشود، سلامتی قشر عظیمی از جامعه تحت تاثیر قرار خواهد گرفت و مسائل اجتماعی و امنیتی بدنبال خواهد داشت. به عنوان مثال اگر کارگران یک کارخانه بفهمند که ۱۰۰ نفر در آنجا مبتلا شده و ۱۰ نفر مرده اند آیا حاضرند بر سرکار حاضر شوند؟ اجرای طرح تعطیلی همگانی برای دولت هزینه دارد که می توان از منابع ستاد اجرایی فرمان امام، آستان قدس، بنیاد مستضعفان، صندوق توسعه ملی و حتی حقوق ماهانه نماینده ها استفاده کرد.

 

بیمقدار در پایان خاطرنشان کرد: با اجرای سیاست های نیم بند نمی توان جلوی شیوع این ویروس را گرفت. تنها راه حل اجرای سیاست های قاطعانه است. اگر تعطیلی را جدی نگیریم اقتصاد بیش از این ضربه خواهد خورد. از سوی دیگر نظر کارشناسان و متخصصان این حوزه باید در اولویت باشد و با جدیت دنبال شود.

 

 اخبارسیاسی ,خبرهای سیاسی ,مصطفی معین
مصطفی معین می گوید: مردم ما دیگر حوصله و تحمل دعوای بین جناح های سیاسی و یا جنگ قدرت مسئولان را ندارند و اعتنائی هم به آنها نمی کنند. مردم به دنبال رفع مشکل معیشت، اشتغال، زندگی شرافتمندانه و مطالبات اقتصادی و اجتماعی خود هستند.

به گزارش خبرآنلاین، «دنیا به دو دوره قبل و بعد از کرونا تقسیم شد» این تحلیلی است که اغلب تحلیلگران به آن باور دارند؛ این موضوع در حالی مطرح می‌شود که در مورد ایران تقریبا معادلات با پیچیدگی‌هایی بیشتری رو به رو می‌شود چراکه از یک سو تا قبل پیدا شدن سر و کله کرونا کشور با مشلاتی از جمله تورم، تحریم و رکود اقتصادی دست به گریبان بود مشکلاتی که حتی نارضایتی‌هایی هم به وجود آورد  اما حالا بار بیکاری‌ها و هزینه‌های کرونا هم قوزی شد بالای قوز مشکلات قبلی.

 

اما مشکل فقط به اینجا ختم نمی شود بلکه یک ماه دیگر مجلس یازدهم که خط فکری متفاوتی با دولت دارد نیز رسما کارش را آغاز می‌کند و این احتمال وجود دارد تنش‌های سیاسی هم شتاب بیشتری به خود بگیرد  و حالا با وجود همه این مولفه‌ها این علامت سوال در ذهن نقش می‌بندد که چه خواهد شد؟

 

مصطفی معین وزیر علوم دولت سید محمد خاتمی درباره اما و اگرها بعد از رفع کرونا به خبرآنلاین می‌گوید: «علیرغم یکدست شدن تیپ فکری و سیاسی نمایندگان مجلس که حاصل یک انتخابات استصوابی است، پیش بینی من تشدید تنش میان دولت و مجلس و کشیده شدن آن به سطح رسانه ها و جامعه در حدود دو سال باقیمانده دولت روحانی نیست»

 

او ضمن آنکه امیدوار است بحران کرونا نقش آتش بس را در اختلافات فعلی ایفا اکند این را هم می گوید که«مردم ما دیگر حوصله و تحمل دعوای بین جناح های سیاسی و یا جنگ قدرت مسئولان را ندارند و اعتنائی هم به آنها نمی کنند. »

 

آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح این گفت و گو است:

 

*********

 

آقای معین! قبل از آنکه بحرانی مانند کرونا در کشور پدید بیاید همه پیش‌بینی‌ها به این نقطه ختم می‌شد که سال ۹۹ سال سختی خواهد بود  و این موضوع بر اساس اختلافات سیاسی و احتمال درگیری مجلس یازدهم با دولت دوازدهم از یک سو و فشارهای تحریمی از سوی دیگر بود اما الان با این وضعیت به نظر می‌رسد شرایط تغییر خواهد کرد با توجه به این مسائل تحلیل شما از آینده چیست یعنی بحران کرونا چقدر می تواند در سیاست داخلی و خارجی ما تاثیر بگذارد؟

 

علیرغم یکدست شدن تیپ فکری و سیاسی نمایندگان مجلس که حاصل یک انتخابات استصوابی است، پیش بینی من تشدید تنش میان دولت و مجلس و کشیده شدن آن به سطح رسانه ها و جامعه در حدود دو سال باقیمانده دولت روحانی نیست!

 

دولتی که انسجام درونی و استراتژی مشخصی نداشته باشد به ناچار خود را با مجلسی یکدست و هماهنگ با سیاست ها و منویات رهبری انطباق خواهد داد. چگونگی تداوم بحران کرونا قابل پیش بینی دقیق نیست‌ و کم و بیش تا چند ماهی ادامه خواهد داشت و پیامدهای روانی- اجتماعی و اقتصادی آن تا پایان سال جاری و حتی سال های بعد گریبانگیر کشور خواهد بود.

 

کرونا نقش آتش بس در اختلافات را دارد/دولت برای رفع تحریم‌ها رفتار التماس‌گونه نشان ندهد

 

در عین حال همه گیری کرونا مانند آتش بسی بین اطراف اختلاف است، ولی بعید می دانم تاثیر قابل توجهی بر روابط و سیاست خارجی کشور داشته باشد. تحریم های آمریکا نیز که اکنون در اوج خود قرار دارد ادامه می یابد و تاثیر مخرب بیشتری بر اوضاع نخواهد داشت. از نظر اینجانب دولت در هیچ شرایطی نباید برای رفع تحریم ها رفتار التماس گونه در برابر بیگانگان از خود نشان دهد و باید راهبرد ملی مقاومت در برابر سلطه و زورگوئی آمریکا و غرب را ادامه دهد. ولی با توجه به تشدید فشارهای اقتصادی بر دهک های پائین جامعه، افزایش بیکاری جوانان و نارضائی های مزمن، احتمال تکرار تنش های اجتماعی یا سیاسی مانند دو – سه ساله اخیر فارغ از جناح بندی های سیاسی وجود دارد.

 

از تلاقی بحران های سیاسی و اقتصادی در شرایط فعلی پیشگیری شود

 

بسیاری از تحلیلگران به آسیب های اقتصادی و روانی جامعه بعد از کرونا اشاره می‌کنند که نیاز به  اتخاذ سیاست‌های جبرانی دارد، فکر می کنید در شرایط فعلی اولویتی که باید مدنظر دولت از یک سو و جریانات سیاسی از سوی دیگر باشد چیست؟

همینطور که اشاره داشتید، هم در کوتاه مدت و هم بلند مدت جامعه ایرانی و کشورمان درگیر پیامدهای روانی، اجتماعی، اقتصادی و نیز سیاسی بحران پاندمی کرونا خواهد بود. لازم است که تدبیر و تلاش دولت و مدیران نظام پیشگیری از وصل شدن و تلاقی بحران های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و مدیریت بحران باشد. مدیریتی هماهنک، مدبرانه و همراه انعطاف و خردورزی، هر چند که قانون مدیریت بحران که در شهریورماه  گذشته به تصویب مجلس رسیده هنوز بر زمین مانده و به اجرا در نیامده است!

 

سیاست های جبرانی دولت باید همه جانبه باشد

همانگونه که قبلا” در نامه ای به آقای رئیس جمهور تاکید شد، کشور نیازمند تدوین و اجرای یک برنامه راهبردی در سطح ملی برای پیشگیری از پیامدهای گوناگون بحران کرونا در مراحل بعدی است. در کوتاه مدت تبعات مراحل ناتمام سوگ عزیزان از دست رفته برای خانواده های داغدار مانند افسردگی و اضطراب، خشم و ناامیدی خود را بروز می دهند، فقر و سختی معیشت، افزایش بیکاری و تنش و تشنج در سطح خانواده ها و جامعه هم پیش بینی می شود.

 

متناسب با این شرایط سیاست های جبرانی دولت باید همه جانبه و در برگیرنده مشلکات و نیازهای روانی و اقتصادی اقشار آسیب پذیرتر مانند سالمندان، کودکان کار و خیابان، افراد دچار بیماری های مزمن و سایر آسیب دیدگانی باشد که تاکنون هم تلفات بیشتری از پاندمی کرونا داده اند و هم در ادامه آن خسارتهای بیشتری می بینند. تمرکز زدائی از دولت، ایجاد دولت الکترونیک، تفویض اختیار به مدیران استانی و مناطق، انجام اصلاحات ساختاری در نظامات اداری و اقتصادی و اجتماعی به منظور ایجاد شفافیت و ریشه کنی فساد و تغییر نوع نگرش و رفتار حاکمیت نسبت به جامعه از ضروریات است.

 

پرداخت یارانه ها را محدود به دهک های پایین کنیم/برنامه های صداوسیما اخلاق محور شود

 

حضور مسئولان رده های مختلف در شبکه های اجتماعی فضای مجازی و اظهار همدردی و گفتگوی منظم هفتگی و صادقانه و شفاف با مردم، مشورت مدیران سیاسی و اقتصادی و فرهنگی با دانشگاهیان و کارشناسان و صاحبنظران مسائل روانی و اجتماعی، مردمی کردن و اخلاقی شدن برنامه های صدا وسیما، محدود کردن پرداخت یارانه ها به دهک های پائین و ارائه تسهیلات مختلف بانکی و مالیاتی به ایشان و…ضروری است. یک تجدید نظر جدی در خصوص رویکرد امنیتی و سخت گیرانه نظام با نهاد های غیر دولتی و خیریه ها و فعالان مدنی هم مورد نیاز است.

 

مشارکت و نقش دانشگاهها، رسانه ها، تشکلهای صنفی و سایر نهادهای مدنی در تعدیل و تلطیف شرائط سخت و فضای خاص دوره پساکرونا می تواند بسیار تاثیرگذار و راهگشا باشد. از سوی دیگر هماهنگی بیشتر مسئولان با یکدیگر و بطور نسبی آگاهی و همبستگی بالاتر مردم هم می تواند تضمینی برای عبور سالم و بدون خسارت کشور از این دوران گذار حساس باشد.

 

کاش بحران کرونا بر نگاه و بینش نخبگان و حکومت ها تاثیر گذاشته باشد

 

چقدر این احتمال وجود دارد اتخاذ سیاست های جبرانی در جریان اختلافات سیاسی که احتمالا با روی کار آمدن مجلس یازدهم شدت و حدت بیشتری به خود بگیرد با مشکل مواجه شود و بحران دیگری ایجاد کند؟

هر چند فاصله و شکاف میان آرزوها و آرمانهای ما تا واقعیت ها می تواند زیاد و غیر قابل ترمیم باشد، اما امیدوارم پاندمی سهمگین و بحرانی کرونا تا حدودی بر نوع نگاه و بینش حکومت ها، نخبگان و توده ها نسبت به وظایف و اختیارات و تکالیف فیمابین تاثیر گذاشته باشد.

 

احترام به حقوق اساسی و رای و نظر مردم و دموکراتیزه شدن ساختار حکومت ها، احساس مسئولیت بیش از پیش نخبگان علمی و فرهنگی نسبت به جامعه خود، کمک به افزایش و تعمیق آگاهی مردم و مطالبه و پیگیری حقوق شهروندی خود، پر رنگ تر شدن اخلاق و معنویت و خرد جمعی در مناسبات اجتماعی و جهانی، ارتقای منزلت دانشمندان و کادرهای پزشکی، اختصاص درصد بالاتری از تولید ناخالص ملی کشورها به گسترش فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی و هوش مصنوعی، آینده نگری و علوم زیستی، تغییر سبک زندگی و توجه بیشتر افراد به امر سلامت، تاکید بیشتر جوامع به حفظ محیط زیست و توسعه پایدار، فروپاشی نظم جهانی ظالمانه و استعماری موجود و آماده شدن زمینه تشکیل مجمع بزرگی از نمایندگان و فرهیختگان ملل برای تدوین منشور صلح و همزیستی عادلانه کشورها و.. از جمله تحولاتی است که در دوران پساکرونا مورد انتظار است.

 

خواه یا ناخواه، بازتاب همین فرآیند جهانی در ایران نیز انعکاس خواهد داشت و باید به استقبال آن برویم. در ایران نیز انتظار می رود که متفکران و دانشمندان مسئولیت مضاعفی در به دست گرفتن رهبری اخلاقی، معنوی و فکری جامعه را در خود احساس کنند و با بهره گیری از شبکه های اجتماعی و نهادهای مدنی به ملت خود ادای دین نمایند. کمک به تقویت اخلاقیات اجتماعی، ترویج علم و به کارگیری آن در بهبود مهارت ها و سبک زندگی، دفاع از استقلال و پویائی دانشگاه و دانشگاهیان، اهتمام به توسعه علم و فناوری های جدید و تشویق نوآوری و خلاقیت در کشور، پاک سازی دین و سیاست از دروغ و خرافه، تقویت هویت و عزت و کرامت جوان و جامعه، ارتقای سطح اعتماد و همبستگی ملی و سرمایه اجتماعی بخشی از مسئولیت های آگاهان و فرهیختکان کشور در این زمان است.

 

مردم دیگر حوصله و تحمل دعوای سیاسی و جنگ قدرت مسئولان را ندارند

بسیاری معتقدند دنیای بعد از کرونا دنیای دیگری خواهد بود به نظر شما در ایران بعد از کرونا در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی چه تغییراتی ممکن است شامل حال کشور شود؟ یعنی آیا ممکن است ما به سمت تغییرات ساختاری در زمینه سیاسی و اقتصادی برویم مثلا ممکن است فضای سیاسی و اقتصادی برای شور و نشاط بخشیدن به سمت باز شدن برود؟ از طرفی بحث رکود اقتصادی که بعد از این قضیه بحران کرونا بیشتر هم شده است،فکر نمی کنید پالس این مسائل به جامعه بروز اعتراضات جدید باشد؟

 

تا آنجائی که من از اوضاع و روانشناسی جوانان و جامعه درک می کنم، مردم ما دیگر حوصله و تحمل دعوای بین جناح های سیاسی و یا جنگ قدرت مسئولان را ندارند و اعتنائی هم به آنها نمی کنند. مردم به دنبال رفع مشکل معیشت، اشتغال، زندگی شرافتمندانه و مطالبات اقتصادی و اجتماعی خود هستند و آن را به صورت نافرمانی مدنی مانند عدم شرکت در انتخابات و یا با اعتراض به فقر و فساد، نابرابری و تبعیض، بالابردن قیمت بنزین، ارزاق عمومی، خدمات دولتی و تورم ناشی از آنها نشان داده اند.

 

برای مدیریت دوران گذار از کرونا باید فضای اجتماعی و سیاسی باز شود

اصلاحات ایجاد فضای باز اجتماعی و سیاسی از سوی نظام و اتخاذ سیاست های جذبی برای مشارکت بیشتر جوانان و نخبگان در مسئولیت ها می تواند راهبرد مناسبی در جهت مدیریت دوران گذار بعد از بحران کرونا باشد.