به دل میگم شب یا سحر یادش نکن / دلم میگه دیونشم ، تو هم فراموشش نکن . . .
.
.
.
آرزو میکنم که فرو افتادن هر برگ پاییزی آمینی باشد برای آرزوهای قشنگت . . .
.
.
.
اندیشه ات را با که میپرورانی ؟
خوش به حالش …
اما مرا همین بس که
“دوستت دارم”
.
.
.
به سراغ من اگر می آیی دگر آسوده بیا
چند وقتی ست که فولاد شده چینی نازک تنهایی من . . .
.
.
.
پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند / آری اگر بسیار اگر کم فرق دارند
شادم تصور میکنی وقتی ندانی / لبخندهای شادی و غم فرق دارند . . .
.
.
.
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا / فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف / یک هیچ به نفع دل تو تا فردا . . .
.
.
.
بیا با هم بجنگیم ، من شکست می خورم و تو پیروز می شوی
بعد تو مرا تسخیر کن !
شال و کلاه می بافم با خیالت تا در سرمای نبودنت یخ نبندم . . .
.
.
.
عشق یعنی آن نخستین حرفها / عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست / عشق یعنی هر چه در آن یاد توست . . .
.
.
.
روزی اگر نبودم ، تنها آرزویم ساده ام این است
ریز لب بگویی :
“یادش به خیر”
.
.
.
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه
چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه
هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم
دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .
.
.
.
آنکه که قلب خاکی اش را سنگفرش قدم هایت می کند
منم . . .
.
.
.
بار الاها ، ای خدای عدل و داد / هرکه کرده یادی از ما زنده باد
ما که معتاد رفیقیم و خمار روی دوست / در مرام ما نباشد ترک این نوع اعتیاد
.
.
.
پیش از آنی کهبه چشمان تو عادت بکنم / باید ای دوست به هجران تو عادت بکنم
یا نباید به سرآغاز تو نزدیک شوم / یا از آغاز به پایان تو عادت بکنم
بهتر آن است که چشم از تو بپوشم انگار / تا به چشمان پشیمان تو عادت بکنم . . .
.
.
.
عشق یعنی با تو خواندن از جنون / عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن / عشق یعنی عقل و دین را باختن . . .
.
.
.
تو را در مثنوی پیدا نکردم / حضور دیگری پیدا نکردم
سرودم هر غزل تنها بودی برایت ثانوی پیدا نکردم . . .
.
.
.
قدر یاران قدیمی را بدان ای نازنین ، فرش های کهنه را مردم گران تر می خرند . . .
.
.
.
نمیدانم چرا بیمارم امشب / سکوتی خفته در گفتارم امشب
غم اشک دلم آهسته می گفت / پریشان از فراق یارم امشب . . .
.
.
.
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد / عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند / عشق یعنی خارها هم گل کنند . . .
.
.
.
دست من کوتاه از دیدار توست / قلب من اما همیشه یاد توست . . .
آن روز ما پیروزیم که دلامون با هم یاره / بین قلب های ما پل به جای دیواره . . .
.
.
.
من دلم میخواد خستگی را بفشارم در مشت ، غصه ها را در باد
فاتح قلعه بی روزن تردید شوم ، من دلم میخواهد بیداری هم چون رویا شیرین باشد . . .
.
.
.
بار دگر ما را کلک زد دم از یک اتفاق مشترک زد برای لحظه ای با تو شکفتن
هزاران بار قلبم را محک زد . . .
.
.
.
ببندم شال و میپوشم قدک را / بنازم گردش چرخ و فلک را
بگردم آب دریا ها سراسر / بشویم هر دو دست بی نمک را . . .
.
.
.
قویی که شنا میکرد در برکه چشمانت / موجی که رها میشد در بستر چشمانت
بویی که نفس میزد در دام گریبانت / من بودم و خواهم بود همواره پریشانت . . .
.
.
.
در ماه مهر بادهای پاییزی بی مهری را با برگ درختان آغاز میکنند . . .
.
.
.
آن قدر عشق تو دارم که اگر آه کشم / ز لبم بوی کباب جگرم میآید !
به کدامین شهر نگاهت بخشم دل بی تابم را / تو تمنای دلی هر شب و هر خوابم را
.
.
با محبتم دوثت دارم، میدونی چرا با “ث” نوشتم؟! چون ثانیه به ثانیه به یادتم
.
.
اتل متل تو ماهی / غم نخوری الهی / برات پیامک نوشتم / نگی که تو بی وفایی
گر مذهب مردمانِ عاقل داری / یک دوست بسنده کن که یک دل داری . . .
.
.
گلی از شاخه هاچیدم برایت / زدم بوسه به یادت بی نهایت
اگر قاتل تو را کشت ای قناری / بگو آخر ، که گیرد خونبهایت !
.
.
ساقیا! باز خماریم به جامی بنواز / خاطر خسته ما را به سلامی بنواز
گر میسر نشود بگذری از کوچه ما / گاه گاهی دل ما را به پیامی بنواز !
.
.
گفتی اندر خواب بینی بعد این روی مرا
ماه من ، در چشم عاشق آب هست وخواب نیست . . .
.
.
به یادتان می آورم تا بدانید که
زیباترین منش آدمی محبت اوست
پس محبت کنید، چه به دوست، چه به دشمن
که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست . . .
(کورش کبیر)
.
.
برایت از طلا تختی ، مسیری رو به خوشبختی
برایت عمر نوحی را ، وقار همچو کوهی را
برایت صبر ایوبی ، حیاتی مملو از خوبی
برای شاد بودن را ، فقط آزاد بودن را
آرزو دارم . . .
.
.
کوچک باش و عاشق ، که عشق خود میداند آیین بزرگ کردنت را . . .