به دل میگم شب یا سحر یادش نکن / دلم میگه دیونشم ، تو هم فراموشش نکن . . .
.
.
.
آرزو میکنم که فرو افتادن هر برگ پاییزی آمینی باشد برای آرزوهای قشنگت . . .
.
.
.
اندیشه ات را با که میپرورانی ؟
خوش به حالش …
اما مرا همین بس که
“دوستت دارم”
.
.
.
به سراغ من اگر می آیی دگر آسوده بیا
چند وقتی ست که فولاد شده چینی نازک تنهایی من . . .
.
.
.
پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند / آری اگر بسیار اگر کم فرق دارند
شادم تصور میکنی وقتی ندانی / لبخندهای شادی و غم فرق دارند . . .
.
.
.
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا / فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف / یک هیچ به نفع دل تو تا فردا . . .
.
.
.
بیا با هم بجنگیم ، من شکست می خورم و تو پیروز می شوی
بعد تو مرا تسخیر کن !
I love all the stars in the sky, but they are
nothing compared to the ones in your eyes
من تمام ستاره های آسمون رو دوست دارم ولی
اونا در مقایسه با ستاره ای که در چشمان تو
میدرخشه هیچند !
.
.
.
Can I say I love you today?
If not, can I ask you again tomorrow?
And the day after tomorrow?
And the day after that?
Coz I’ll be loving you every single day of my life.
میتونم امروز بهت بگم دوستت دارم ؟؟اگه نه ..میتونم فردا بهت بگم یا پس فردا؟؟یا روزهای بعد؟؟
واسه این که من هر روز از زندگیم تو رو دوست دارم
.
.
.
Don’t go for looks , they can deceive
Don’t go for wealth , even that fades away
Go for sum1 who makes u , smile becoz only a smile makes
a dark day seem bright
دنبال نگاه ها نرو ، ممکنه فریبت بدن
دنبال ثروت نرو ، چون حتی ثروت هم یه روزی نا پدید میشه
دنبال کسی برو که باعث میشه لبخند بزنی ، چون فقط یه لبخنده که میتونه
باعث بشه یه روز خیلی تاریک، کاملا روشن به نظر بیاد
.
.
.
As days go by, my feelings get stronger
To be in ur arms, I can’t wait any longer
Look into my eyes & u’ll see that it’s true
Day & Night my thoughts r of U..
هرچی که روزها میگذرن، احساسات من قوی تر میشه
برای در آغوش تو بودن نمیتونم بیش از این صبر کنم
به چشمام نگاه کن، خواهی دید که حرفام راسته
شب و روز تمام افکارم ماله تو هستن
شال و کلاه می بافم با خیالت تا در سرمای نبودنت یخ نبندم . . .
.
.
.
عشق یعنی آن نخستین حرفها / عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست / عشق یعنی هر چه در آن یاد توست . . .
.
.
.
روزی اگر نبودم ، تنها آرزویم ساده ام این است
ریز لب بگویی :
“یادش به خیر”
.
.
.
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه
چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه
هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم
دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .
.
.
.
آنکه که قلب خاکی اش را سنگفرش قدم هایت می کند
منم . . .
.
.
.
بار الاها ، ای خدای عدل و داد / هرکه کرده یادی از ما زنده باد
ما که معتاد رفیقیم و خمار روی دوست / در مرام ما نباشد ترک این نوع اعتیاد
.
.
.
پیش از آنی کهبه چشمان تو عادت بکنم / باید ای دوست به هجران تو عادت بکنم
یا نباید به سرآغاز تو نزدیک شوم / یا از آغاز به پایان تو عادت بکنم
بهتر آن است که چشم از تو بپوشم انگار / تا به چشمان پشیمان تو عادت بکنم . . .
.
.
.
عشق یعنی با تو خواندن از جنون / عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن / عشق یعنی عقل و دین را باختن . . .
.
.
.
تو را در مثنوی پیدا نکردم / حضور دیگری پیدا نکردم
سرودم هر غزل تنها بودی برایت ثانوی پیدا نکردم . . .
.
.
.
قدر یاران قدیمی را بدان ای نازنین ، فرش های کهنه را مردم گران تر می خرند . . .
.
.
.
نمیدانم چرا بیمارم امشب / سکوتی خفته در گفتارم امشب
غم اشک دلم آهسته می گفت / پریشان از فراق یارم امشب . . .
.
.
.
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد / عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند / عشق یعنی خارها هم گل کنند . . .
.
.
.
دست من کوتاه از دیدار توست / قلب من اما همیشه یاد توست . . .
آن روز ما پیروزیم که دلامون با هم یاره / بین قلب های ما پل به جای دیواره . . .
.
.
.
من دلم میخواد خستگی را بفشارم در مشت ، غصه ها را در باد
فاتح قلعه بی روزن تردید شوم ، من دلم میخواهد بیداری هم چون رویا شیرین باشد . . .
.
.
.
بار دگر ما را کلک زد دم از یک اتفاق مشترک زد برای لحظه ای با تو شکفتن
هزاران بار قلبم را محک زد . . .
.
.
.
ببندم شال و میپوشم قدک را / بنازم گردش چرخ و فلک را
بگردم آب دریا ها سراسر / بشویم هر دو دست بی نمک را . . .
.
.
.
قویی که شنا میکرد در برکه چشمانت / موجی که رها میشد در بستر چشمانت
بویی که نفس میزد در دام گریبانت / من بودم و خواهم بود همواره پریشانت . . .
.
.
.
در ماه مهر بادهای پاییزی بی مهری را با برگ درختان آغاز میکنند . . .
.
.
.
آن قدر عشق تو دارم که اگر آه کشم / ز لبم بوی کباب جگرم میآید !
گر مذهب مردمانِ عاقل داری / یک دوست بسنده کن که یک دل داری . . .
.
.
گلی از شاخه هاچیدم برایت / زدم بوسه به یادت بی نهایت
اگر قاتل تو را کشت ای قناری / بگو آخر ، که گیرد خونبهایت !
.
.
ساقیا! باز خماریم به جامی بنواز / خاطر خسته ما را به سلامی بنواز
گر میسر نشود بگذری از کوچه ما / گاه گاهی دل ما را به پیامی بنواز !
.
.
گفتی اندر خواب بینی بعد این روی مرا
ماه من ، در چشم عاشق آب هست وخواب نیست . . .
.
.
به یادتان می آورم تا بدانید که
زیباترین منش آدمی محبت اوست
پس محبت کنید، چه به دوست، چه به دشمن
که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست . . .
(کورش کبیر)
.
.
برایت از طلا تختی ، مسیری رو به خوشبختی
برایت عمر نوحی را ، وقار همچو کوهی را
برایت صبر ایوبی ، حیاتی مملو از خوبی
برای شاد بودن را ، فقط آزاد بودن را
آرزو دارم . . .
.
.
کوچک باش و عاشق ، که عشق خود میداند آیین بزرگ کردنت را . . .